X
تبلیغات
شعر و شعور
دل نوشته ها واشعار من
بهار می رسد زراه....

پر از شکفتن امید ....

پر از سرود ابر وآب

پر از نگاه مهربان افتاب..

بهار می رسد زراه...

دلم شکفته می شود زبوی عشق

تو با بهار میرسی.....

تو با شکو فه های بی قرار می رسی

به دور از نگاه تنگ حاسدان

میان نغمه های عاشقا ن...

تو می رسی ز راه

کدام....نگاه عاشقی ؟

بهار را برای ما حرام کرده است

نه.... ان نگاه مهربان

سجود عشق را همیشه در بهار...

مستدام کرده است

در این بهار ...

تو مهربان...

بگیر دست شکر را...

به زیر بارش غریب رحمت خدا

بهار انحصار نیست....

بهار انحصار که ...بهار نیست!!!!!

بهار مال هرچه قلب عاشق است.

(پیشاپیش رسیدن بهار بر شما مبارک باد)

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 اسفند1392ساعت 1 بعد از ظهر  توسط م.عظیمی  | 

پیک رساند نامه ی هجرت ناگهانیت

این دل بیقرار را...طاقت این خبر نبود

شاهد عشق می زند نی لبک بیابیا

گوش در این یار جفا پیشه ی خیره سر نبود

پرزدی وجدا شدی بال زنان رها شدی

لیک مرا دراین سفر قدرت بال وپر نبود

ای همه مهربانیت توشه ی زندگانیم

این چه مقدر است که جای نه واگر نبود

بال زنان دور شدی غایب ومهجور شدی

این چه زمان رفتن است ؟موقع این سفر نبود

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 اسفند1392ساعت 7 قبل از ظهر  توسط م.عظیمی  | 

باز شد پنجره صبح امید...

باز شد قلب پر از اتش خورشید

بر این دشت خموش....

و جهان وطنم ....

غرق شد در تب ونور...

غرق شد غرق سرور

و فرو افتاد از سقف زمین..

بانگ الله...الله...

همچو آ ویزه ی نور...

بگذار که بیاویزم ...بر حلقه ما

و شوم مهره ای افزوده شده...

بر همه ...این همه ها ا

(22بهمن سالروز انقلاب اسلامی مبارک باد)

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1392ساعت 10 قبل از ظهر  توسط م.عظیمی  | 

زندگی اینجاست....

در میان آر زوهایی که....

سقفش دور وناپیداست

غوطه وردررنگهایی که...

پر از امید فرداهاست

بازهم ...جاری شدن در حس نو بودن

بازهم بودن بدون حس خود بود ن

زندگی اینجاست....

اما...من کجا هستم !!!!!.....؟

کس چه می داند

شایدم پرواز کردم...

رو بسوی چشمه ای.....که بودنم انجاست

+ نوشته شده در  جمعه 4 بهمن1392ساعت 3 بعد از ظهر  توسط م.عظیمی  | 

دلم پر است از غمی که می کشد مرا....

چرا ....چرا؟؟؟؟؟؟

کنار می رود نقاب چهره ه ها

برابر...تلا لو عجیب سکه ها!!!!!!!!

و پول معنی کثیف هرچه نفرت است

تو مهربان که پر زلطف وعشق بوده ای

تویی که در نگاه من پر از صفا و مهربانی گذشته ای....

چرا غریبه گشته ای؟؟؟؟چرا عجیب دور می نمایی ازدلم؟؟؟

نمی شناسمت!!!نگاه تو ....

ان نگاه مهربان اشنا ....نیست

چقدر فاصله است بین انچه می شناختم.....

وانچه در برابرم نشسته است

......حریم ها شکسته است.....

فضا پر ازسرود وهمناک دشمنی است.....

ومن میان این همه شکسته ها........چقدر زخمیم


برچسب‌ها: ین تو
+ نوشته شده در  شنبه 14 دی1392ساعت 8 بعد از ظهر  توسط م.عظیمی  | 

هوای سرد می رسد

صدای پای برگهای زرد میرسد

پرنده کوچ می کند...

پرنده می رود !....

پرنده از میان اشیانه می رود

منو تو ای انیس سالهای بی کسی

من وتو کسر می شویم!.......

ودر میان انهمه خیال وخاطره.....

من...و.....تو..... حصر میشویم.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 آذر1392ساعت 5 بعد از ظهر  توسط م.عظیمی  | 

منتظر ماندم وچشمم بر راه

                                می رسد مژ ده وصلت نا گاه

شب تاریک شود روشن چون

                                   پرده پس می کشد از چهره ماه

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آبان1392ساعت 8 قبل از ظهر  توسط م.عظیمی  | 

کودکی بامن ...نه چندان دور نیست

بامن است اما حضورش زور نیست

گاه می آید بخوابم رنگ  رنگ

با عروسکهای زیبا وقشنگ

گاه می آید به نقش مادری

با دلی بشکسته وچشم تری

گاه می خندد برویم مست  مست

در درونم کودکیهای من است

لیک اما غضه هاورنج ها

راه می بندد بر این کودک  چرا ؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مهر1392ساعت 1 بعد از ظهر  توسط م.عظیمی  | 

خدایا تو لبریز کردی مرا

به عشق اتش انگیز کردی مرا

به اذن تو من غرق بودن شدم

همه زندگی را سرودن شدم

ببخشا به جانم شکوه حضور

بکش  در دلم حس کبر وغرور

به روحم خشوع وتمنا بده

به قلبم امید وتسلا بده

خدایا چنان کن نبینم کسی

بجز تو  که تنها تو منرا بسی

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 مرداد1392ساعت 12 بعد از ظهر  توسط م.عظیمی  | 

مردادی دیگر به نیمه رسید ویکسال از ثبت دلنوشته هایم در دنیای مجازی گذشت....خدایا زندگی مجازیم را به حقیقت حضور خود معنا ببخش
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مرداد1392ساعت 8 قبل از ظهر  توسط م.عظیمی  | 

مطالب قدیمی‌تر